پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۴۷

ز پندار خود رهبری بر مساز

مرو ای برادر چنین بر مجاز

اگر روی داری به روی محق

به بت‌خانه حق است کردن نماز

وگر با خود از خود بری چون مسیح

سر سوزنی از تو جویند باز

به خود ناقصی کاملی کن طلب

ز من بشنو ای بی‌خبر مُخِّ راز

مکن هیچ اضداد را تربیت

که عنبر نسازد کسی از پیاز

ز دروازهٔ شهر دنیا به خود

برون کی توانی شدن بی‌جواز

به صبح هدایت توانی رسید

به انوار روز از شب دیرباز

که من تا ز ظلمت برون آمدم

بسی روز کردم شبان دراز

نزاری به پای هوا و هوس

دویدی بسی در نشیب و فراز

کنون از تک و پوی ایمن شدی

مرو بیش ازین در پی حرص و آز

طمع بگسل و بیش از این وا مگیر

ز دامان امید دست نیاز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴۹پیاپی بده ساقیا شیرهٔ رز
  2. شمارهٔ ۶۵۰اگرچه دل به کسی داد، جان ماست هنوز
  3. شمارهٔ ۶۵۱امید بستم و نگشاد هیچ کار هنوز
  4. شمارهٔ ۶۵۲نوبهارست و صبا عنبر بیز
  5. شمارهٔ ۶۵۳خوش وقت صبوحیان شب‌خیز
  6. شمارهٔ ۶۵۴آخر ای دل چیست چندین رستخیز
  7. شمارهٔ ۶۵۵خون رز بر خاک می‌ریزی مریز
  8. شمارهٔ ۶۵۶بده به یار می خوش گوار شورانگیز
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.