پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۴۶

نه محرمی و نه یاری موافق و دم ساز

غم تو با که خورم با که برگشایم راز

بر آسمان به تضرع گرفته‌ام همه‌شب

گهی دو دیده امید و گه دو دست نیاز

دماغ خشک و زبان الکن و قدم مجروح

شبِ دراز و حدیثِ دراز و راهِ دراز

ز بس گره گره و بند بند بر نفسم

ز اندرون به دهن بر نمی‌برد آواز

اگر ز واقعهٔ خود نفس زنم بر من

به کفر و زندقه فتوی دهند اهل مجاز

ز چارسوی طبیعت گذر نیابد خام

مگر چو سوختگانش دهند خط جواز

زمام من دگری می‌کشد نمی‌دانی

که من به خود نروم در چنین نشیب و فراز

به پای عقل مرو در ولایت عشّاق

مقام شب‌پره را جای آفتاب مساز

به چکسه پرده به چشمش از آن فروبندند

که طاقت نظر پادشه ندارد باز

نزاریا بنشین بر بساط عشق دلت

به یک ندب همه هستی و نیستی در باز

گرت به بارگه عشق بار می‌یابد

همین و بس همه در باز تا شود در باز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴۸می بایدم که بشنوم آواز دل‌نواز
  2. شمارهٔ ۶۴۹پیاپی بده ساقیا شیرهٔ رز
  3. شمارهٔ ۶۵۰اگرچه دل به کسی داد، جان ماست هنوز
  4. شمارهٔ ۶۵۱امید بستم و نگشاد هیچ کار هنوز
  5. شمارهٔ ۶۵۲نوبهارست و صبا عنبر بیز
  6. شمارهٔ ۶۵۳خوش وقت صبوحیان شب‌خیز
  7. شمارهٔ ۶۵۴آخر ای دل چیست چندین رستخیز
  8. شمارهٔ ۶۵۵خون رز بر خاک می‌ریزی مریز
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.