پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۳۸

پردهٔ عشّاق ساخت بلبل شوریده باز

کرد بر آهنگ من نالهٔ شب گیر ساز

او زده دستان به قهر من زده دستان به شوق

او ز گل بی‌ثبات من ز غم دل‌نواز

نالهٔ دل سوز او چون سخن عشق زار

قصّهٔ اندوه من چون شب هجران دراز

قاعدهٔ عشق من ظاهر و باطن قدیم

واسطهٔ شوق او صورت و معنی مجاز

شاهد بدعهد او با همه کس همنشین

یار وفادار من از همه کس بی‌نیاز

آن که نظیرش به حسن در همه آفاق نیست

می‌رسدش گر کند بر همه آفاق ناز

آن چه غمش می‌کند با من پر خون جگر

با دل دنیا پرست آن نکند حرص و آز

صحبت نامحرمان قربت افسردگان

خون دلم می‌خورد هم چو شب دیر باز

سینهٔ پر درد من موج سخن می‌زند

آه دریغا کجاست محرم حرفی به راز

از همه عالم مراد روی کند سوی او

هر که در دل کند بر همه عالم فراز

جان نزاری نگر در خم ابروی دوست

دولتِ محمود بین در سر زلف ایاز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴۰اگر چنان که تو دانی و من به خلوت راز
  2. شمارهٔ ۶۴۱گر خدا دولت و بختم دهد و عمر دراز
  3. شمارهٔ ۶۴۲کاروان بربست بار و ره دراز
  4. شمارهٔ ۶۴۳دوش یار آمد به بالینم فراز
  5. شمارهٔ ۶۴۴مگر یاری درافتد محرم راز
  6. شمارهٔ ۶۴۵شادی به روزگار شناسندگان راز
  7. شمارهٔ ۶۴۶نه محرمی و نه یاری موافق و دم ساز
  8. شمارهٔ ۶۴۷ز پندار خود رهبری بر مساز
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.