پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۳۶

راز سر بسته اگر راست نمی‌گویم باز

جملهٔ خلق بدانند به تسبیح و نماز

گر بدانند که بی او همه هیچ‌اند همه

پس چه اقرار حقیقی و چه انکار مجاز

چون همه اوست من و تو که و چه ای همه او

عالمی نیست که دارد خبر از عالَمِ راز

از تو چون هیچ نماند چه بماند جز او

زیر خایسک چنین رمز که می دارد گاز

در فضای لِمن الملک بکن طَیْرانی

مرغ جان چند کند بر سر قالب پرواز

تا تو با خویشتنی هیچ نیاید از تو

چشم بر بند و بیاموز ادب از شهباز

سر تسلیم بنه گردن ابلیس مکش

پیش گردن شکنان سر به تهوّر مفراز

چاره آن است نزاری که زبان مُهر کنی

گر چه بی‌فایده باشد چو برون شد آواز

این همه کثرت شرک از نظر احول ماست

یک جهت باش که واحد نپذیرد انباز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳۸پردهٔ عشّاق ساخت بلبل شوریده باز
  2. شمارهٔ ۶۳۹این چه ننگ است که آوردی باز
  3. شمارهٔ ۶۴۰اگر چنان که تو دانی و من به خلوت راز
  4. شمارهٔ ۶۴۱گر خدا دولت و بختم دهد و عمر دراز
  5. شمارهٔ ۶۴۲کاروان بربست بار و ره دراز
  6. شمارهٔ ۶۴۳دوش یار آمد به بالینم فراز
  7. شمارهٔ ۶۴۴مگر یاری درافتد محرم راز
  8. شمارهٔ ۶۴۵شادی به روزگار شناسندگان راز
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.