پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۳۵

مرا که دست به روی خرد نهادم باز

به تَرهاتِ دگر مشتغل ندارد باز

ترا ز من چه خبر در مقام وجد که درد

به حضرت ملکی می‌برم که داند راز

نفاذِ امر به جز عشق را مسلم نیست

چه بانگ چنگ به نزدیک کر چه بانگ نماز

به هرزه عمر گران مایه می‌کنی ضایع

مکن که مرگ یقین بهتر از حیات مجاز

عنان به مرکب توسن مده مگر به حساب

به چکسه باز نیاید چو اوج گیرد باز

ازین نشیب نشیمن طلب گذر که مگر

بر آشیانهٔ وحدت پری به بال نیاز

بر آستانی و با راستان نه‌ای هیهات

اگر به سیم نه‌ای ملتفت چو زر مگداز

به خویشتن چه شوی معجب ای مجاز پرست

سری به دست که آنگاه گردنی بفراز

مصاحبی طلب اندر مسالک تحقیق

که جانب تو رعایت کند به صد اعزاز

اگر ز پای در آیی ز دست نگذارد

و گر ز چشم بیفتی نظر نگیرد باز

نزاریا نظر از اهل روزگار ببر

به صبر خو کن و با درد خویشتن می‌ساز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳۷ما را به دام عشق درافکند دیده باز
  2. شمارهٔ ۶۳۸پردهٔ عشّاق ساخت بلبل شوریده باز
  3. شمارهٔ ۶۳۹این چه ننگ است که آوردی باز
  4. شمارهٔ ۶۴۰اگر چنان که تو دانی و من به خلوت راز
  5. شمارهٔ ۶۴۱گر خدا دولت و بختم دهد و عمر دراز
  6. شمارهٔ ۶۴۲کاروان بربست بار و ره دراز
  7. شمارهٔ ۶۴۳دوش یار آمد به بالینم فراز
  8. شمارهٔ ۶۴۴مگر یاری درافتد محرم راز
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.