پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۳۱

مرا چیزهایی نمودند باز

که آن است اسرار مردان راز

به شرطی که جز در محل قرار

مقامات مردان نگویند باز

به تسلیم فرمان‌بری سر بنه

نه چون حارث مُرّه گردن فراز

به هر حال باشد بلیسی دگر

که از امر اول کند احتراز

اگر جان نداری فدای حبیب

بیا بشنو از من برو دل مباز

به خود حاکم نور و ظلمت نه‌ای

به عمدا ز خود حارثی بر مساز

نیاری به مقصد برون برد راه

به رای محال و به عقل مجاز

رهت بر صراط است و پای آبله

برین پل نیابی گذر بی‌جواز

به معراج حلّاج کن التجا

به پای تقرب به دست نیاز

مترسان براکفنده را در سلوک

ز هول بیابان و راه دراز

به پای شتر خاصه مست خراب

محلی ندارد نشیب و فراز

نزاری تو در پنجهٔ شیر عشق

چنانی که بنجشک در چنگ باز

بحمداللهت نیست هیچ اختیار

اگر در شرابی وگر در نماز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳۳ای دل تن و جان و عقل در باز
  2. شمارهٔ ۶۳۴چشمی که داشتم به امید وصال باز
  3. شمارهٔ ۶۳۵مرا که دست به روی خرد نهادم باز
  4. شمارهٔ ۶۳۶راز سر بسته اگر راست نمی‌گویم باز
  5. شمارهٔ ۶۳۷ما را به دام عشق درافکند دیده باز
  6. شمارهٔ ۶۳۸پردهٔ عشّاق ساخت بلبل شوریده باز
  7. شمارهٔ ۶۳۹این چه ننگ است که آوردی باز
  8. شمارهٔ ۶۴۰اگر چنان که تو دانی و من به خلوت راز
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.