پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۳۰

بلای عشق تو ناگه ز در درآمد باز

مدار دور سلامت مگر سرآمد باز

حُبوب مهر تو در کشت زار سینهٔ من

برست و تخم پراکند و در برآمد باز

خدنگ غمزهٔ تو بر دلم به نسبت حال

هزار بار زهر بار خوش‌تر آمد باز

دلم اگر چه برفت از ستیز تو یک چند

ولی به عجز چو خسرو ز شکر آمد باز

گمان مبر که ز کویت دل ستم‌کش من

به ترّهات رقیب ستم گر آمد باز

رقیب گو به ملامت مبالغت می‌کن

مرا چه غم چو دل آرام در برآمد باز

گذشت نوبت هجران نزاریا خوش باش

که دور وصل و زمان طرف درآمد باز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳۲آمد بهار و کرد جهان مشک‌بار باز
  2. شمارهٔ ۶۳۳ای دل تن و جان و عقل در باز
  3. شمارهٔ ۶۳۴چشمی که داشتم به امید وصال باز
  4. شمارهٔ ۶۳۵مرا که دست به روی خرد نهادم باز
  5. شمارهٔ ۶۳۶راز سر بسته اگر راست نمی‌گویم باز
  6. شمارهٔ ۶۳۷ما را به دام عشق درافکند دیده باز
  7. شمارهٔ ۶۳۸پردهٔ عشّاق ساخت بلبل شوریده باز
  8. شمارهٔ ۶۳۹این چه ننگ است که آوردی باز
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.