پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۳۲

آمد بهار و کرد جهان مشک‌بار باز

ای باد مشک‌بار که آمد بهار باز

از نو بهار من چه خبر می‌دهد صبا

گو شرح باز ده ز گلستان یار باز

از راه لطف بندگی‌ای گو ز من ببر

هر گه که می‌شود به سوی آن دیار باز

در گوش گویدش که به چشمان مست خویش

از ما نسیم زلف معنبر مدار باز

از عقل برکنارم و با عشق در میان

تا کی کشم به کام دلش در کنار باز

گفتم که باز بر سر کاری شود دلم

بیزارم از دلی که نیاید به کار باز

ای دل چه کار با سرم آورده‌ای دگر

تا خود کجا رسد سر و کارم به یار باز

دوران هجر کی به سرآید که طالعم

افکند در مجاهده انتظار باز

گل وعده داد باز که خواهم جمال داد

در انتظار وعدهٔ اویم ز یار باز

با گل مباز عشق نزاری چو عندلیب

گر عاشقی معاینه با نوک خار باز

خون ریختن قاعده کرده‌ست چشم او

کی خو کند طبیعت ترک از شکار باز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳۴چشمی که داشتم به امید وصال باز
  2. شمارهٔ ۶۳۵مرا که دست به روی خرد نهادم باز
  3. شمارهٔ ۶۳۶راز سر بسته اگر راست نمی‌گویم باز
  4. شمارهٔ ۶۳۷ما را به دام عشق درافکند دیده باز
  5. شمارهٔ ۶۳۸پردهٔ عشّاق ساخت بلبل شوریده باز
  6. شمارهٔ ۶۳۹این چه ننگ است که آوردی باز
  7. شمارهٔ ۶۴۰اگر چنان که تو دانی و من به خلوت راز
  8. شمارهٔ ۶۴۱گر خدا دولت و بختم دهد و عمر دراز
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.