پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۸

هین که به جان آمده‌ام دست گیر

رحم کن و بار دگر در پذیر

هر چه کنی من نکنم اعتراض

بر من اگر رفت خطایی مگیر

تیغ ز بازوی تو و سر ز من

گردن تسلیم نپیچد اسیر

بس که کمان گوشهٔ ابروی تو

بر دلم از غمزه روان کرد تیر

شد تُتُق سینهٔ من جعبه‌ای

جعبه نکرده‌ست کسی از حریر

بر دل پر آتش من رحم کن

دل چه حدیث است تنور اثیر

بر مژه ی چشم پر آبم ببخش

چشم غلط می‌کنم ابر مَطیر

ناله ی زارم بشنو هم چو نی

گونه ی زردم بنگر چون زریر

عقل ز من گشت جدا از جنون

خلق ز من گشت نفور از نفیر

هم نظری کن به نزاری زار

چند کند ناله به زاری چو زیر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳۰بلای عشق تو ناگه ز در درآمد باز
  2. شمارهٔ ۶۳۱مرا چیزهایی نمودند باز
  3. شمارهٔ ۶۳۲آمد بهار و کرد جهان مشک‌بار باز
  4. شمارهٔ ۶۳۳ای دل تن و جان و عقل در باز
  5. شمارهٔ ۶۳۴چشمی که داشتم به امید وصال باز
  6. شمارهٔ ۶۳۵مرا که دست به روی خرد نهادم باز
  7. شمارهٔ ۶۳۶راز سر بسته اگر راست نمی‌گویم باز
  8. شمارهٔ ۶۳۷ما را به دام عشق درافکند دیده باز
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.