پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۵

زان پیش کآفتاب ز مشرق کند ظهور

آثار فیض حق متجلّی شود ز طور

ای ساقی‌ای که رشک برند و خجل شوند

از قامت تو طوبی و از طلعت تو حور

زآن آب ده کز آتش طبعش به خاصیت

سقف دماغ پر کند از دودهٔ بخور

بر آتشم زن آبی کز عکس برق او

گردد سواد سینهٔ مخمور غرق نور

تا من به کام دل غزل حسب حال خویش

اینجا ادا کنم چو سرایندهٔ زبور

شد خاطرم به تربیت عاقلان نفور

دیوانه می‌شوم ز محال دل صبور

از ناصحان مصلحت اندیش دوربین

نزدیک شد کز اسلام افتم به کفر دور

از زاهدان عهد نیاموختم مگر

فسق و فساد و فحش و فسون و فن و فجور

باری نصیحتی نکنندم جماعتی

کافتاده‌اند و بوده چو من در چنین فتور

من در قیامتم ز ملامت‌گران عشق

کو در دمید قصّهٔ من در جهان چو صور

تا چند خاطر از می و مطرب فریفتن

بر بوی آنک خیر بود آخر الامور

چون اهل روزگار نی‌ام سخرهٔ مجاز

نه راغب حواری و نه طالب قصور

آزادم از بهشت اضافی و فارغم

از هر که دل فریفته گردد بدین غرور

گر دوزخ و بهشت ندانی نزاریا

تأویل آن زمن بشنو غیبت و حضور

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۷گر مرا عقل کشد پای و سر اندر زنجیر
  2. شمارهٔ ۶۲۸هین که به جان آمده‌ام دست گیر
  3. شمارهٔ ۶۲۹یار با ما امتحانی کرد باز
  4. شمارهٔ ۶۳۰بلای عشق تو ناگه ز در درآمد باز
  5. شمارهٔ ۶۳۱مرا چیزهایی نمودند باز
  6. شمارهٔ ۶۳۲آمد بهار و کرد جهان مشک‌بار باز
  7. شمارهٔ ۶۳۳ای دل تن و جان و عقل در باز
  8. شمارهٔ ۶۳۴چشمی که داشتم به امید وصال باز
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.