پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۴

ز نامردی ندارم طاقت نور

بدین عذرم که خواهد داشت معذور

دگر بار ار بود با او حضوری

وگر بی من بود نورٌ علی نور

چنان خواهم که مستغرق بباشم

در آن نور تجلّی بی کُهِ طور

حجابش طور بُد گویی از آن شد

کلیم الله به رای خویش مغرور

ندای لنت ترانی منزلی بود

که آوردش برون زان وادیِ دور

حجابی دیگرش در نفی و اثبات

خَضِر بود و ازو هم ماند مهجور

اگر تسلیم گشتی ماورا را

مطیع امر باید بود و مأمور

وگرنه چارهٔ دیگر ندارد

گر از فطرت نیاورده‌ست مفطور

نزاری هر چه آوردی تو داری

چو مردان در خرابی باش معمور

طمع بگسل که در تحصیلِ نابود

اگر آسوده باشی به که رنجور

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۶ساقی بیار می که فلک می‌کند ظهور
  2. شمارهٔ ۶۲۷گر مرا عقل کشد پای و سر اندر زنجیر
  3. شمارهٔ ۶۲۸هین که به جان آمده‌ام دست گیر
  4. شمارهٔ ۶۲۹یار با ما امتحانی کرد باز
  5. شمارهٔ ۶۳۰بلای عشق تو ناگه ز در درآمد باز
  6. شمارهٔ ۶۳۱مرا چیزهایی نمودند باز
  7. شمارهٔ ۶۳۲آمد بهار و کرد جهان مشک‌بار باز
  8. شمارهٔ ۶۳۳ای دل تن و جان و عقل در باز
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.