پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۲

مرا ز کوی تو آواره کرد بخت نفور

ز روی خوب تو دورم که چشم بد ز تو دور

به کام دشمنم از کوی دوست آواره

ز دوستان حسود و ز دشمنان غیور

به اتفاق امم حور در بهشت بود

ولی بهشت من آنجا بود که باشد حور

شمایل تو در آیینهٔ دو چشم من است

به حکم عشق نه تو غایبی نه من مهجور

کدام یک تویی اینجا کدام من هیهات

کدام نیست تویی ناظر و تویی منظور

دگر به روی که بینم نظر چگونه کنم

به مهر و مه چو ز چشمم برفته باشد نور

اگر چو زلف تو درهم شدم ز تاب فراق

که دیده‌ای که بر آتش حمول بود و صبور

وگر چو چشم تو دور از لبت شدم بیمار

که خورد می که سرانجام ازو نشد مخمور

خراب کردهٔ چشمان می پرست توام

که گاه مست خرابم کنند و گه مخمور

و گر شکیب ندارد نزاری معتوه

مباش گو و بدارید عاقلان معذور

از آن تتّبع عاقل نمی‌کند مجنون

که عاقلان همه در تیه غفلت‌اند و غرور

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۴ز نامردی ندارم طاقت نور
  2. شمارهٔ ۶۲۵زان پیش کآفتاب ز مشرق کند ظهور
  3. شمارهٔ ۶۲۶ساقی بیار می که فلک می‌کند ظهور
  4. شمارهٔ ۶۲۷گر مرا عقل کشد پای و سر اندر زنجیر
  5. شمارهٔ ۶۲۸هین که به جان آمده‌ام دست گیر
  6. شمارهٔ ۶۲۹یار با ما امتحانی کرد باز
  7. شمارهٔ ۶۳۰بلای عشق تو ناگه ز در درآمد باز
  8. شمارهٔ ۶۳۱مرا چیزهایی نمودند باز
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.