پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۱

در جهان دبدبهٔ عشقِ من افتاد چو صور

شد چنین قصّهٔ من در همه عالم مشهور

من چنین ساکن و آزاد و شکیبا و صبور

متّهم گشته به تفلید و به بهتان و به زور

رؤیتی هست مرا راست بگویم با نور

رؤیتی کز نظرِ اهلِ ریا باشد دور

هر نظر طاقتِ آن نور ندارد به ظهور

دیده‌ور دارد نادیده‌وران را معذور

ناید از راهِ نظر در نظرِ ما منظور

سَترِ ما پاره و او از نظرِ ما مستور

خلقِ عالم شده مستغرقِ دریایِ غرور

طالبِ گوهر و گنجور نهنگانِ غیور

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۳خمار چشم تو داده‌ست چشم‌ها را نور
  2. شمارهٔ ۶۲۴ز نامردی ندارم طاقت نور
  3. شمارهٔ ۶۲۵زان پیش کآفتاب ز مشرق کند ظهور
  4. شمارهٔ ۶۲۶ساقی بیار می که فلک می‌کند ظهور
  5. شمارهٔ ۶۲۷گر مرا عقل کشد پای و سر اندر زنجیر
  6. شمارهٔ ۶۲۸هین که به جان آمده‌ام دست گیر
  7. شمارهٔ ۶۲۹یار با ما امتحانی کرد باز
  8. شمارهٔ ۶۳۰بلای عشق تو ناگه ز در درآمد باز
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.