پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۰

باز آمدیم در سر از آشوبِ عقل شور

بر آتش از حرارتِ دل سینه چون تنور

ما بس نیازمندِ وصالیم و راه نیست

آری گران‌بهاست مراد و مرید عور

مارانِ موش حرص رقیبانِ کویِ دوست

هر چند عیشِ شیرین بر ما کنند شور

آیا به کامِ ما بود آن درجِ لعل‌پوش

یارب به دستِ ما رسد آن حقّۀ بلور

آری رقیب گو به تسلّط بر آردست

تو آن نگر که کینه‌کش آمد ز شیر مور

معهود نیست دیو به دربانیِ ملک

سلطان نه لایق است به غم‌خواریِ ستور

آن‌جا که جلوه کرد خیالِ جمالِ او

نه شمعِ مهر نور دهد نه چراغِ هور

او را کسی ندید مگر هم به چشمِ او

یوسف قیاس کن که نشسته‌ست پیش‌ِ کور

آن‌جا نیاز عشق نه آز و امل برند

زاری نزاریا چو نه زر داری و نه زور

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۲مرا ز کوی تو آواره کرد بخت نفور
  2. شمارهٔ ۶۲۳خمار چشم تو داده‌ست چشم‌ها را نور
  3. شمارهٔ ۶۲۴ز نامردی ندارم طاقت نور
  4. شمارهٔ ۶۲۵زان پیش کآفتاب ز مشرق کند ظهور
  5. شمارهٔ ۶۲۶ساقی بیار می که فلک می‌کند ظهور
  6. شمارهٔ ۶۲۷گر مرا عقل کشد پای و سر اندر زنجیر
  7. شمارهٔ ۶۲۸هین که به جان آمده‌ام دست گیر
  8. شمارهٔ ۶۲۹یار با ما امتحانی کرد باز
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.