پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۷

هرگزم عشق نشد از سرِ پُر سودا دور

عشق از مشعلۀ نار برانگیزد نور

من نه بر قاعدۀ عقل و خرد سیر کنم

که منم شیفته و شیفته باشد معذور

طاقتِ نورِ تجلّی و چو من مسکینی

نشنیدی صفتِ حالِ کلیم‌الله و طور

نظری از طرفِ سَتر برون کرد و مرا

بی‌خبر کرد چنین در صفتِ کشف و ظهور

من و پروایِ کسی این چه حدیث است خموش

آخر آن‌جا که تواند که کند میل به حور

از من آن حال مپرسید که چون بود و چه رفت

مست و لایعقلم از جرعۀ آن جامِ طهور

نه از آنم که به غیری متعلّق باشم

مغز را گرم کند عاقبت‌الامر غرور

مردۀ جهل نشد زنده وگرنه نافخ

دیر شد تا به جهان در بدمیده‌ست این صور

من و کنجِ خود و گنجِ سخن و نقدالوقت

تو و موعودِ می و منتظرِ حور و قصور

آه از دستِ نزاری که سری پر سودا

می‌کند رازِ دلم فاش و نترسد ز غیور

خوش دلم زان که نباشند محبّان خَصمم

روزِ محشر که برآرند سر از خاکِ قبور

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۹ای دل ز خوابِ جهل برآور سر غرور
  2. شمارهٔ ۶۲۰باز آمدیم در سر از آشوبِ عقل شور
  3. شمارهٔ ۶۲۱در جهان دبدبهٔ عشقِ من افتاد چو صور
  4. شمارهٔ ۶۲۲مرا ز کوی تو آواره کرد بخت نفور
  5. شمارهٔ ۶۲۳خمار چشم تو داده‌ست چشم‌ها را نور
  6. شمارهٔ ۶۲۴ز نامردی ندارم طاقت نور
  7. شمارهٔ ۶۲۵زان پیش کآفتاب ز مشرق کند ظهور
  8. شمارهٔ ۶۲۶ساقی بیار می که فلک می‌کند ظهور
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.