پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۶

به آواز تو خرسندم که باری بشنوم دیگر

چنان بیداریی خواهم که بی‌تو نغنوم دیگر

چنان مستغرقم در تو که خود را وا نمی‌یابم

به رأیِ خویشتن هرگز چو خود بین نگروم دیگر

جهان را آزمودم عاریت جایی‌ست می‌دانم

که‌ام روز آمدم این‌جا و فردا می‌روم دیگر

شنیدم تا که آدم را به گندم مبتلا کردند

نباشد منّتِ دنیا و عقبا یک جو ام دیگر

دلم از عشق و جان از عشق و نفس از عشق دیگر چه

همه عشق است پس بی‌عشق زنده کی‌ بوَم دیگر

معاذ الله معاذ الله معاذ الله معاذ الله

که من هرگز به حالاتِ دنی دیگر شوم دیگر

بر آنم کز نزاری در قبول توبه از باده

نصیحت نشنوم دیگر نصیحت نشنوم دیگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۸بس که خوردیم تازیانۀ دور
  2. شمارهٔ ۶۱۹ای دل ز خوابِ جهل برآور سر غرور
  3. شمارهٔ ۶۲۰باز آمدیم در سر از آشوبِ عقل شور
  4. شمارهٔ ۶۲۱در جهان دبدبهٔ عشقِ من افتاد چو صور
  5. شمارهٔ ۶۲۲مرا ز کوی تو آواره کرد بخت نفور
  6. شمارهٔ ۶۲۳خمار چشم تو داده‌ست چشم‌ها را نور
  7. شمارهٔ ۶۲۴ز نامردی ندارم طاقت نور
  8. شمارهٔ ۶۲۵زان پیش کآفتاب ز مشرق کند ظهور
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.