پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۰

دل از دست دادم به پیرانه سر

بلا را برانگیختم معتبر

که با خود کند این‌که من کرده‌ام

کسی عشق بازد به پیرانه‌سر

دلی‌ رفته از دست هر دم چنین

که دیده‌ست آخر به اوّل نظر

کسی از قضا نیست ایمن بلی

بدانسته‌ام از قضا این قدر

وگرنه پس از روزگارِ نشاط

جوانی و دل‌بازی ا‌ِم در چه خور

ز عقدِ کمندِ نغوله گریز

پدروار پندی‌ست هان ای پسر

بدان حلقه حلقت اگر قید شد

خلاصت محال است هرگز دگر

ز چشمانِ خون‌ریز پرهیز کن

اگر عقل‌ داری ز مست الحذر

تحاشی کن از غمزۀ چشمِ مست

که آن تیر را سینه باشد سپر

هنوز از میِ شوق مستم چنان

که از هستیِ خود ندارم خبر

نزاری به زاری بنه بنده‌وار

سرِ عذر بر آستانِ سحر

که تیرِ نیازِ سحر بر هدف

کند بیش‌تر در اجابت اثر

ملامت ز پیش و ملامت ز پس

خدایا ازین امتحان در گذر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۲هرگز گمان مبر که کنم با تو دل دگر
  2. شمارهٔ ۶۱۳آخر مرا به جایِ تو باشد کسی دگر
  3. شمارهٔ ۶۱۴روزی به ما رجعت کند آن مشتری سیما مگر
  4. شمارهٔ ۶۱۵یار با ما یک زمانی در میان آید مگر
  5. شمارهٔ ۶۱۶به آواز تو خرسندم که باری بشنوم دیگر
  6. شمارهٔ ۶۱۷هرگزم عشق نشد از سرِ پُر سودا دور
  7. شمارهٔ ۶۱۸بس که خوردیم تازیانۀ دور
  8. شمارهٔ ۶۱۹ای دل ز خوابِ جهل برآور سر غرور
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.