پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۴

روزی به ما رجعت کند آن مشتری سیما مگر

هم باز پرسد عاقبت از ما بتِ زیبا مگر

با ما نمی‌افتد مگر ما را بیفکند از نظر

یا خایف است از دشمنان یا شد ملول از ما مگر

بی‌هوده جانی می‌کنم دل را تسلی می‌دهم

هر روز گویم صبر کن کاری شود فردا مگر

می‌بود وقتی مونسم من بعد منعم می‌کند

نپسنددم در دستِ غم آخر چنین تنها مگر

بادِ صبا را گفته‌ام تا پیش‌ِ او زاری کند

بر یادِ او هر صبح‌دم رخصت دهد صهبا مگر

تلخ است مِی کز خاصیت در شور می‌آرد مرا

شیرینِ من زان می‌ند ابرو ترش آیا مگر

هر لحظه صفرا می‌کند از شورِ آن شیرین‌لبم

فرهاد را شیرین از آن کرده‌است در صفرا مگر

هیهات اگر آرد صبا بویِ عرق‌چینش به ما

هم باد ازین معجز کند اموات را احیا مگر

دل بر بلا بنهاده‌ام تن در ملامت داده‌ام

باشد که او یاد آورد روزی نزاری را مگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۶به آواز تو خرسندم که باری بشنوم دیگر
  2. شمارهٔ ۶۱۷هرگزم عشق نشد از سرِ پُر سودا دور
  3. شمارهٔ ۶۱۸بس که خوردیم تازیانۀ دور
  4. شمارهٔ ۶۱۹ای دل ز خوابِ جهل برآور سر غرور
  5. شمارهٔ ۶۲۰باز آمدیم در سر از آشوبِ عقل شور
  6. شمارهٔ ۶۲۱در جهان دبدبهٔ عشقِ من افتاد چو صور
  7. شمارهٔ ۶۲۲مرا ز کوی تو آواره کرد بخت نفور
  8. شمارهٔ ۶۲۳خمار چشم تو داده‌ست چشم‌ها را نور
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.