پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۳

آخر مرا به جایِ تو باشد کسی دگر

نه‌نه به دوستی که نباشد گمان مبر

مشنو که حقِّ صحبتِ شب‌هایِ تا به روز

بر من شود فرامش و خاطر کنم دگر

تهمت مبر که عشقِ تو از سر شود برون

باور مکن که مهرِ تو از دل شود به در

در انتظارِ بادِ صبایم که گفت دوش

فردا شبت ز حالِ گلِستان کنم خبر

هرک آوَرَد به من ز عرق‌چین او نسیم

در پایِ او کشم صدفِ چشمِ پرگهر

دستم گرفته‌ای و قسم یاد کرده‌ای

کز عهد بر نگردم و پیمان برم به سر

با ما چو روزگار نکردی وفا نیست

از دوستی و یاریِ ما بر دلت اثر

تا خود تو را که گفت علی‌رغمِ ما که باز

هرگز دگر به کویِ نزاری مکن گذر

محکم نصیحتی‌ست که در گوش کرده‌ای

ای نورِ دیده مرحمتی کن به یک نظر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۵یار با ما یک زمانی در میان آید مگر
  2. شمارهٔ ۶۱۶به آواز تو خرسندم که باری بشنوم دیگر
  3. شمارهٔ ۶۱۷هرگزم عشق نشد از سرِ پُر سودا دور
  4. شمارهٔ ۶۱۸بس که خوردیم تازیانۀ دور
  5. شمارهٔ ۶۱۹ای دل ز خوابِ جهل برآور سر غرور
  6. شمارهٔ ۶۲۰باز آمدیم در سر از آشوبِ عقل شور
  7. شمارهٔ ۶۲۱در جهان دبدبهٔ عشقِ من افتاد چو صور
  8. شمارهٔ ۶۲۲مرا ز کوی تو آواره کرد بخت نفور
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.