پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۰۶

بهر لِلّه امشب ای بادِ سحر

بر سوادِ شهرِ قاین کن گذر

روشنایی بخشِ جانم را ببین

وز منش با خود زمین بوسی ببر

گو ز رویِ تربیت ما را بپرس

گو به چشمِ مرحمت ما را نگر

باز اگر تشریف خواهی داد هان

باز اگر دریافت خواهی بیش‌تر

آرزومندم به غایت یک قدم

سخت مشتاقم به رحمت یک نظر

گر تو می‌آیی برم منَت به جان

ور مرا فرمان دهی آیم به سر

با خودم هرگز نخواهد بود خوش

وز توام هرگز نخواهد شد به سر

زان نگارم کس نمی‌آرد پیام

زان دیارم کس نمی‌گوید خبر

هم به الطافِ تو ای بادِ صبا

رونقی گیرد سر و کارم مگر

شرمسارم از تو امّا چون کنم

چون ندارم محرمِ رازی دگر

نیم‌جان دارم فدایِ راهِ تو

بیش از این چیزی ندارم ماحضر

گرچه کارِ عاشقان زاری بود

زاریِ مسکین نزاری زارتر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰۸بی‌دوست این منم که چنین می‌برم به سر
  2. شمارهٔ ۶۰۹وقت وقتی گر شوم شوریده‌سر
  3. شمارهٔ ۶۱۰دل از دست دادم به پیرانه سر
  4. شمارهٔ ۶۱۱یار با ما نه چنان بود که هر بارِ دگر
  5. شمارهٔ ۶۱۲هرگز گمان مبر که کنم با تو دل دگر
  6. شمارهٔ ۶۱۳آخر مرا به جایِ تو باشد کسی دگر
  7. شمارهٔ ۶۱۴روزی به ما رجعت کند آن مشتری سیما مگر
  8. شمارهٔ ۶۱۵یار با ما یک زمانی در میان آید مگر
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.