پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۰۷

ای دل اگر عاشقی از سرجان درگذر

تیغ غمِ عشق بین قصّه مخوان الحذر

بوی سلامت مبر در صفِ عشّاق از آنک

سینۀ عاشق بود تیرِ بلا را سپر

بی سر و پا شو چو گوی در خمِ چوگانِ عشق

بر سرِ میدان بری گویِ سعادت مگر

با خودیِ خود مرو در حرمِ عاشقان

قطره به دریا مریز زیره به کرمان مبر

دعویِ معنی مکن بستۀ صورت هنوز

ناشده در بحرِ عشق باز نیابی گهر

تا نشوی از وجود پاک بپرداخته

بر تو نیفتد ز عیب پاک‌روان را نظر

عشق هر اوباش را ره ندهد در حرم

زآن که سزوار نیست عشق به هر محتضر

گر به نزاری رسی عشق بیاموز ازو

ور نه ز اسرارِ عشق لاف مزن بی‌خبر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰۹وقت وقتی گر شوم شوریده‌سر
  2. شمارهٔ ۶۱۰دل از دست دادم به پیرانه سر
  3. شمارهٔ ۶۱۱یار با ما نه چنان بود که هر بارِ دگر
  4. شمارهٔ ۶۱۲هرگز گمان مبر که کنم با تو دل دگر
  5. شمارهٔ ۶۱۳آخر مرا به جایِ تو باشد کسی دگر
  6. شمارهٔ ۶۱۴روزی به ما رجعت کند آن مشتری سیما مگر
  7. شمارهٔ ۶۱۵یار با ما یک زمانی در میان آید مگر
  8. شمارهٔ ۶۱۶به آواز تو خرسندم که باری بشنوم دیگر
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.