پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۰۴

تا تو را عشق به کلّی نکند زیر و زبر

کی شود جانِ تو از عالمِ ارواح خبر

عشق اوّل ز تو این جان و جهان بستاند

بعد از آنت بدهد جان و جهانی دیگر

هستیی بخشدت آن گه که فنا نپذیرد

در امانیت نشاند که نترسی ز خطر

عشق را مردِ قدم باید نه مردِ غلو

عشق را مردِ سفر باید نه مردِ حضر

عاشقان ره به توکّلتُ علی‌الله سپرند

پس تو هم جز به توکلت علی‌الله مسپر

گر تو تدبیر کنی ور نکنی حکمِ قضا

نه به خیر از تو بگردد به حقیقت نه به شر

ور قبولی به تو وجهدِ تو حاجت نبود

ور نه‌ای چون نکند سود حِیل رنج مبر

سوزنی را که بدان دیده بدوزند ترا

چون نظر شد چه ز آهن زده سوزن چه ز زر

راست چون سرو مجّرد شو و یک تا می‌باش

کز دوتایی‌ست گرفتارِ فنا حلقۀ در

چون ندادی خطِ تسلیم و ارادت مطلب

کم ز پروانه توان بود به پروانه نگر

چون امانت بسپردی تو برو او داند

عهده بیرون فکن از گردن و اندیشه مخور

به میان در نه تو بر هیچی و نه من بر هیچ

کار تقدیم قضا دارد و تقدیرِ قدر

با تو بر گفت نزاری روشِ مذهبِ خویش

راهِ دیوانگی این است تو دانی دیگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰۶بهر لِلّه امشب ای بادِ سحر
  2. شمارهٔ ۶۰۷ای دل اگر عاشقی از سرجان درگذر
  3. شمارهٔ ۶۰۸بی‌دوست این منم که چنین می‌برم به سر
  4. شمارهٔ ۶۰۹وقت وقتی گر شوم شوریده‌سر
  5. شمارهٔ ۶۱۰دل از دست دادم به پیرانه سر
  6. شمارهٔ ۶۱۱یار با ما نه چنان بود که هر بارِ دگر
  7. شمارهٔ ۶۱۲هرگز گمان مبر که کنم با تو دل دگر
  8. شمارهٔ ۶۱۳آخر مرا به جایِ تو باشد کسی دگر
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.