پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۹۸

به هیچ بندگیی گرچه نیستم در کار

تو شرطِ بنده نوازیِ خود فرو مگذار

ز جنسِ عیب و هنر نیست آدمی خالی

من ارچه بی هنرم هم نظر دریغ مدار

جزاین گناه ندارم که دوست می دارم

تورا و گرنه به جایِ خودست استغفار

وگر جریمه ای از بنده در وجود آمد

به زلّتی نتوان شد ز دوستان بی زار

ز من زمانه بگردید و روزگار گذشت

وگر تو نیز عنایت دگر کنی زنهار

تو در کنارِ من انصاف را چنان باشی

که در میانِ خَزَف عِقدِ لؤلؤ شه وار

ولی چو هستم از اوّل عزیز کردۀ تو

عزیز کردۀ خود را چنین مگردان خوار

درست شد که ز من بر شکسته ای آری

به روزگارِ عنایت چنین نبود قرار

چو نی نزار شده ست از درِ ملامت نیست

اگر بنالد و زاری کند نزاریِ زار

از آستانۀ شاهِ جهان چنین محروم

تنی مریض و دلی مبتلا زهی سر و کار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰۰ای صنمِ خرگهی خیمه برون زد بهار
  2. شمارهٔ ۶۰۱بویِ بهشت می‌دمد از بامِ نوبهار
  3. شمارهٔ ۶۰۲باغ چو دیباوشی‌ست در قدم نوبهار
  4. شمارهٔ ۶۰۳فراموش کردم بلاد و دیار
  5. شمارهٔ ۶۰۴تا تو را عشق به کلّی نکند زیر و زبر
  6. شمارهٔ ۶۰۵غمِ جانانۀ ما بر دلِ ما اولاتر
  7. شمارهٔ ۶۰۶بهر لِلّه امشب ای بادِ سحر
  8. شمارهٔ ۶۰۷ای دل اگر عاشقی از سرجان درگذر
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.