پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۹۷

ساقیا تا خاطرم گیرد قرار

بیش تر هین هان بده کاسی سه چار

اضطرابِ خاطرِ مجروح را

جز به می تسکین نیاید می بیار

تا شود ساکن زمانی دردِ سر

دست گیرم باش یک دم پای دار

تو مرا معذور دار ار من تو را

رنجه می دارم به حکمِ اضطرار

بی قرارم از چه از بس دردِ دل

تو درین آتش ممانم بی قرار

میخِ مجلس بودن از کسلانی است

در گرانان در فرو بند استوار

از ملامت می شود مغزم تهی

با گران جان نسبتی دارد خمار

خونِ رز در گردنِ هر کس دریغ

احتراز از خونِ ناحق زینهار

می خوری چندان مخور کز دستِ عقل

جهل بستاند زمامِ اختیار

ما و می بر یادِ رویِ دوستان

با کسی دیگر نزاری را چه کار

حالیا غلمان و حوران حاضرند

بر امیدِ نسیه تا چند انتظار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹۹هم چنین عمری ست تا دیوانه وار
  2. شمارهٔ ۶۰۰ای صنمِ خرگهی خیمه برون زد بهار
  3. شمارهٔ ۶۰۱بویِ بهشت می‌دمد از بامِ نوبهار
  4. شمارهٔ ۶۰۲باغ چو دیباوشی‌ست در قدم نوبهار
  5. شمارهٔ ۶۰۳فراموش کردم بلاد و دیار
  6. شمارهٔ ۶۰۴تا تو را عشق به کلّی نکند زیر و زبر
  7. شمارهٔ ۶۰۵غمِ جانانۀ ما بر دلِ ما اولاتر
  8. شمارهٔ ۶۰۶بهر لِلّه امشب ای بادِ سحر
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.