پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۹۴

زان گوشۀ دهن که شکر می کنی نثار

یک بوسه بی مِکاس بده جانِ من بیار

گردن مکش نغوله بده کودکی مکن

در چاشنیِ بوسه غرض نیست سر در آر

لایق بود بر آمده تا بر لبِ تو می

من هم چو چشمِ مستِ تو افتاده در خمار

کوته مدار دستِ من از لب که دور باد

گل زارِ عارضت ز زبانِ درازِ خار

نی نی که هست عارضِ تو سبزه زار جان

نه سبزه بردمد ز لبِ چشمه نو بهار

گر پرسد از تو مدّعی ای کآن خطِ سیاه

بر عارضِ تو چیست مشو طیره زینهار

گو عنبرست بر طبقِ سیم کرده حل

یا مشکِ سوده بر ورقِ سرخ گل نثار

گو گِردِ رویِ چون قمرم نقش بندِ حسن

خواهد کشید دایره یی آفتاب وار

یا شبنم است بر طرفِ برگِ نسترن

یا کوثرست و بر لبِ کوثر بنفشه زار

یا کوزۀ نبات میانِ گلاب دان

یا چشمۀ حیات سیاهیش برکنار

وین حجّت ار قبول ندارد بگو که هست

دودِ دلِ نزاریِ شوریده روزگار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹۶ز دوستانِ قدیمی نظر دریغ مدار
  2. شمارهٔ ۵۹۷ساقیا تا خاطرم گیرد قرار
  3. شمارهٔ ۵۹۸به هیچ بندگیی گرچه نیستم در کار
  4. شمارهٔ ۵۹۹هم چنین عمری ست تا دیوانه وار
  5. شمارهٔ ۶۰۰ای صنمِ خرگهی خیمه برون زد بهار
  6. شمارهٔ ۶۰۱بویِ بهشت می‌دمد از بامِ نوبهار
  7. شمارهٔ ۶۰۲باغ چو دیباوشی‌ست در قدم نوبهار
  8. شمارهٔ ۶۰۳فراموش کردم بلاد و دیار
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.