پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۹۳

مرا نماز نبوده ست هوش یار به عید

بیا که وقتِ نیازست می بیار به عید

ثوابِ آخرتت را دو گانه ای بگزار

سه کاسه یی به صبوحی به من سپار به عید

شبِ برات گرفتم بهانه می کردی

چو روزۀ رمضان تا کی انتظار به عید

چرا که مست نباشم چنان که بنمایند

به یک دگر همه خلقم هلال وار به عید

کجاست مطرب و چنگ و دف این چه رسوایی ست

ازین نباشم هرگز به اختیار به عید

خطیب مست شبانه ست و مقرّی ک خاموش

ز الصّلاتِ تو کی بشکند خمار به عید

ز دستِ ساقی و شاهد نه او که شیخ اسلام

فرو برد به تبّرک می آشکار به عید

ثلاثه یی بدهش تا فرازِ منبرِ وعظ

فصاحتی کند این پیرِ شرم سار به عید

صبوح اگر چو نزاری روی به لطفِ کلام

درآمدی و بکردی شکر نثار به عید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹۵باز اوفتاد در سرم از عشق خار خار
  2. شمارهٔ ۵۹۶ز دوستانِ قدیمی نظر دریغ مدار
  3. شمارهٔ ۵۹۷ساقیا تا خاطرم گیرد قرار
  4. شمارهٔ ۵۹۸به هیچ بندگیی گرچه نیستم در کار
  5. شمارهٔ ۵۹۹هم چنین عمری ست تا دیوانه وار
  6. شمارهٔ ۶۰۰ای صنمِ خرگهی خیمه برون زد بهار
  7. شمارهٔ ۶۰۱بویِ بهشت می‌دمد از بامِ نوبهار
  8. شمارهٔ ۶۰۲باغ چو دیباوشی‌ست در قدم نوبهار
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.