پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۸۶

حذر ز فتنۀ آن ترکِ مست می باید

چنان که هر که بگیرد ز دست برباید

که زهره دارد از آن سنگ دل که برباید

مگر کسی که به جان التفات ننماید

دلی به هر سرِ مویی ز زلف بر بندد

اگر گره ز کمندِ نغوله بگشاید

میانِ راه بیا تا بگیرمش دامن

به دادخواه ببینم کزو چه می آید

چو دل برفت به یک بوسه التفات کنم

و گر سرم برود نیز گو برو شاید

ز رویِ خوب چو اخلاقِ زشت قاعده نیست

بدین قدر نه بر آنم که منع فرماید

یقینم ار همه جز آبِ زندگانی نیست

به خونِ هم چو منی دست در نیالاید

به حسن غّره نباشد مگر چو می داند

که گل به باغ پس از هفته یی نمی پاید

که در زمانه بر آساید از حیات دمی

کسی که یک نفس از عیش بر نیاساید

نزاریا دو سه روزی که هست تازه بر آی

که از حیات حصولِ مرا دمی باید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸۸بی خبری گر به هوش باز نیاید
  2. شمارهٔ ۵۸۹خیز و به یرغو بده زود ایاغِ نبید
  3. شمارهٔ ۵۹۰خوش آید به آوازِ بلبل نبید
  4. شمارهٔ ۵۹۱ما را به سرِ کویِ خرابات برآرید
  5. شمارهٔ ۵۹۲چه محنت است که در عاشقی به ما نرسید
  6. شمارهٔ ۵۹۳مرا نماز نبوده ست هوش یار به عید
  7. شمارهٔ ۵۹۴زان گوشۀ دهن که شکر می کنی نثار
  8. شمارهٔ ۵۹۵باز اوفتاد در سرم از عشق خار خار
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.