پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۹۰

خوش آید به آوازِ بلبل نبید

سحر کاسه یی دو بباید چشید

جمادی بود گر نجنبد ز جای

که آواز بربط به گوشش رسید

دمِ نقد را دان که داند که باز

که خواهد ز ما سالِ آینده دید

چو بَر شد ز آوازِ بلبل سماع

صلاتِ مؤذّن که خواهد شنید

چو شد ممتلی مغزت از خند ریس

چنان دان که ایزد جهان نافرید

ز بالایِ منبر میِ صاف را

نباید شکستن بباید شمید

دری کان ز بدوِ ازل بسته اند

چه گویی که آن در ندارد کلید

سکندر ز ظلمت نمی رست اگر

ز آبِ خَضر جرعه یی می کشید

فرو رفت بر هرزه شوریده کار

از آن گه که گردِ جهان بر دوید

ندانست کان قطرۀ آب چیست

چو ماهی از آن آرزو می تپید

به دورِ نزاری اگر می فتاد

نمی گفت مسکین نمی آرمید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹۲چه محنت است که در عاشقی به ما نرسید
  2. شمارهٔ ۵۹۳مرا نماز نبوده ست هوش یار به عید
  3. شمارهٔ ۵۹۴زان گوشۀ دهن که شکر می کنی نثار
  4. شمارهٔ ۵۹۵باز اوفتاد در سرم از عشق خار خار
  5. شمارهٔ ۵۹۶ز دوستانِ قدیمی نظر دریغ مدار
  6. شمارهٔ ۵۹۷ساقیا تا خاطرم گیرد قرار
  7. شمارهٔ ۵۹۸به هیچ بندگیی گرچه نیستم در کار
  8. شمارهٔ ۵۹۹هم چنین عمری ست تا دیوانه وار
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.