پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۸۹

خیز و به یرغو بده زود ایاغِ نبید

هین که ز اردویِ باغ ایل چیِ گل رسید

سبزه به اشجار بر حلّۀ اخضر فکند

لاله به کُهسار در چادرِ اطلس کشید

خاک مثالِ هوا غالیه فرسای گشت

باد گریبانِ گل تا بُنِ دامن درید

کلبۀ عطّار شد ساحتِ گیتی ز بس

بویِ ریاحین که باز وقتِ سحر در دمید

چارصفت کرده ام وقتِ بهار اختیار

شاهد و دیدارِ گل سایۀ بید و نبید

آن که ثباتیش هست در قدمِ ما برفت

و آن که حیاتیش هست شیوۀ ما برگزید

فرقتِ احباب عیش می برد از طبعِ ما

ورنه که کرده ست فوت صحبتِ عیشِ رغید

آن که ز غفلت نداشت دامنِ عیش استوار

بس که ز جورِ فراق دست به دندان گزید

رنجِ شبِ گور برد آن که شبی روز کرد

وان که به شب برد باز روزِ قیامت گُزید

بویِ سلامی نداد بادِ قهستانِ ما

ورنه ز ما نامه برد مرغ کزان سو پرید

پیشِ حبیب ای صبا حالِ نزاری بگو

غم که به رویش رسید خون که ز زخمش دوید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹۱ما را به سرِ کویِ خرابات برآرید
  2. شمارهٔ ۵۹۲چه محنت است که در عاشقی به ما نرسید
  3. شمارهٔ ۵۹۳مرا نماز نبوده ست هوش یار به عید
  4. شمارهٔ ۵۹۴زان گوشۀ دهن که شکر می کنی نثار
  5. شمارهٔ ۵۹۵باز اوفتاد در سرم از عشق خار خار
  6. شمارهٔ ۵۹۶ز دوستانِ قدیمی نظر دریغ مدار
  7. شمارهٔ ۵۹۷ساقیا تا خاطرم گیرد قرار
  8. شمارهٔ ۵۹۸به هیچ بندگیی گرچه نیستم در کار
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.