پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۸۸

بی خبری گر به هوش باز نیاید

هیچ خلل در جهانِ راز نیاید

معترفم معترف که عقل ندارم

عقل پرستی و عشق باز نیاید

عقل به یاسایِ عشق زهره ندارد

هیچ کبوتر به پیشِ باز نیاید

سوخته داند نیازمندیِ عشّاق

آن که فسرده ست ازو نیاز نیاید

آتش اگر در وجودِ شمع نیفتد

مومِ بیفسرده در گداز نیاید

از منِ بیدار دیده پرس اگر امشب

بر دلِ کوته نظر دراز نیاید

کافرم از بُت ببیند ابرویِ جفتش

پیشِ وی از طاق در نماز نیاید

عیب کنند ار بنالد از تو نزاری

کیست کش از دل نواز ناز نیاید

دل به کسی داده ام که جان نبرم زو

خود به ازین جان به کار باز نیاید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹۰خوش آید به آوازِ بلبل نبید
  2. شمارهٔ ۵۹۱ما را به سرِ کویِ خرابات برآرید
  3. شمارهٔ ۵۹۲چه محنت است که در عاشقی به ما نرسید
  4. شمارهٔ ۵۹۳مرا نماز نبوده ست هوش یار به عید
  5. شمارهٔ ۵۹۴زان گوشۀ دهن که شکر می کنی نثار
  6. شمارهٔ ۵۹۵باز اوفتاد در سرم از عشق خار خار
  7. شمارهٔ ۵۹۶ز دوستانِ قدیمی نظر دریغ مدار
  8. شمارهٔ ۵۹۷ساقیا تا خاطرم گیرد قرار
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.