پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۸۷

ملامت نیست گر گویم مرا با دوست می باید

مگر قاضی بدین فتوا جوابی باز فرماید

چو مجنون از غمِ لیلی اگر زاری کنم زیبد

چو فرهاد از لبِ شیرین اگر شوری کنم شاید

از آن ترسم که قاضی گوید این از شرع بیرون است

بترسد او هم از طعنه درین فن سعی ننماید

به رویِ مردمان گوید که شرطِ عشق آن باشد

که هر شب دودِ حسرت تا به روز از دیده پالاید

ز پا ننشیند و بر سر زنان در شهر می گردد

به آهِ آتشین از آسمان سیّاره برباید

دمی بر وجد نجد آرد زمانی با سبع گردد

میان بر بیستون بندد کمر بر کوه بگشاید

به شرحِ عقل و قهرِ عشق پژمان است و پوشیده

که هر کو دل بداد از دست بیش از خود نیاساید

نزاری را به جز زاری نمانده ست ای مسلمانان

نزاری چون کند مسکین چو کارش بر نمی آید

مگر هم عاقبت باری به زر روزی دهد او را

بدین صیقل ز رویِ خاطرش زنگار بزداید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸۹خیز و به یرغو بده زود ایاغِ نبید
  2. شمارهٔ ۵۹۰خوش آید به آوازِ بلبل نبید
  3. شمارهٔ ۵۹۱ما را به سرِ کویِ خرابات برآرید
  4. شمارهٔ ۵۹۲چه محنت است که در عاشقی به ما نرسید
  5. شمارهٔ ۵۹۳مرا نماز نبوده ست هوش یار به عید
  6. شمارهٔ ۵۹۴زان گوشۀ دهن که شکر می کنی نثار
  7. شمارهٔ ۵۹۵باز اوفتاد در سرم از عشق خار خار
  8. شمارهٔ ۵۹۶ز دوستانِ قدیمی نظر دریغ مدار
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.