پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۸۲

آن بر شکسته از ما باشد که باز آید

این جا دری گشاید آن جا رهی نماید

ما منتظر نشسته برخاسته قیامت

روزی که بار باشد بر ما که در گشاید

هی هی چه گفته آخر با دوست در حضورم

آن جا که دوست باشد چیزی دگر نباید

دنیا و آخرت را بر هم زدیم کلّی

چیزی نمانده این جا حاسد چه بر فزاید

تسلیم شو محقّ را پرهیز کن ز مبطل

بی گانه چون برن شد خانه کیا درآید

این کار را بباید گُردی و پهلوانی

نازک مزاجِ بد دل تسلیم را نشاید

منکر مباش چندین گر در مقامِ وحدت

دوشیزه یی چو مریم روح اللّهی بزاید

نَبوَد شگفت اگر چه بد گو نکو نگوید

عادت بود که عقرب بر سنگ می گزاید

شوریدنِ نزاری چون بلبل است عمدا

کز فرطِ شوق چندی بر گل بُنی سراید

دو کَون در برابر یک ذرّه یی نسنجد

آن جا که غمزۀ او ما را ز ما رباید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸۴ز بس که در نظرم آفتاب می‌آید
  2. شمارهٔ ۵۸۵ز باد بویِ عرق چینِ یار می‌آید
  3. شمارهٔ ۵۸۶حذر ز فتنۀ آن ترکِ مست می باید
  4. شمارهٔ ۵۸۷ملامت نیست گر گویم مرا با دوست می باید
  5. شمارهٔ ۵۸۸بی خبری گر به هوش باز نیاید
  6. شمارهٔ ۵۸۹خیز و به یرغو بده زود ایاغِ نبید
  7. شمارهٔ ۵۹۰خوش آید به آوازِ بلبل نبید
  8. شمارهٔ ۵۹۱ما را به سرِ کویِ خرابات برآرید
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.