پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۸۱

زهی مراد اگر از دست رفته بازآید

به دست وانۀ امّیدِ من چو بازآید

ستیزِ عیب کنان را وفایِ عهد کند

خلافِ مدّعیان را به صلح بازآید

مرا ز من بستاند زبس که بنوازد

خیالِ او چو به بالینِ من فراز آید

عذابِ روزِ قیامت همین بود که دلم

هزار بار به جان از شبِ دراز آید

اگر به بت کده ای در شود عجب نبود

که پیشِ او هُبل از طاق در نماز آید

گل از طراوتِ رویش خجل شود در باغ

چو سروِ قامتِ حسنش در اهتزاز آید

از آن گروه که هم راه و هم وثاقِ وی اند

مسافرانِ دگر را هزار ناز آید

به کاروان گهِ حسنش چو خیمه بیرون زد

رقیب ره ندهد هر که بی جواز آید

یقین که زود به بی گانگی بر آرد سر

کسی که هم رهِ او از سرِ مَجاز آید

برون شوش ز بلا جز همین نمی دانم

که اعتراض نیارد در احتراز آید

به بد دلی نتوان بر بساطِ عشق نشست

مگر در اوّلِ این باخت پاک بازآید

خلاصم از غمِ او بی خودی ست شادیِ آنک

مرا صباح به یک چاره چاره ساز آید

علاجِ دردِ نزاری همین و هیچ دگر

نیازمند به درگاهِ بی نیاز آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸۳این چه بویی‌ست که از بادِ صبا می‌آید
  2. شمارهٔ ۵۸۴ز بس که در نظرم آفتاب می‌آید
  3. شمارهٔ ۵۸۵ز باد بویِ عرق چینِ یار می‌آید
  4. شمارهٔ ۵۸۶حذر ز فتنۀ آن ترکِ مست می باید
  5. شمارهٔ ۵۸۷ملامت نیست گر گویم مرا با دوست می باید
  6. شمارهٔ ۵۸۸بی خبری گر به هوش باز نیاید
  7. شمارهٔ ۵۸۹خیز و به یرغو بده زود ایاغِ نبید
  8. شمارهٔ ۵۹۰خوش آید به آوازِ بلبل نبید
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.