پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۸۰

نشسته ام مترصّد که یار باز آید

قرارداد مگر به قرار بازآید

چو حلقۀ کمرش در میان کنم دستی

گر به وعدۀ بوس و کنار باز آید

مگر موافقِ بختم شود چو اخترِ سعد

خلافِ قاعدۀ روزگار بازآید

رقیب مانع او شد ولی مگر هم زود

چو بگذرد دیِ هجران بهار باز آید

اگرچه دیر شد از رفتنش ولی دارم

امّیدِ آن که پس از انتظار باز آید

یکی چو با شۀ حسنش شکارگر نبود

اگر به جکسۀ بختم هزار بازآید

بگو به یارِ سفر کرده ای صبا زنهار

به خونِ ما نخورد زینهار بازآید

هنوز بر پیِ دل می روم ز بی کاری

بدان امید که روزی به کار باز آید

رباب وار کشم گوش مالِ دعدِ فراق

مگر به چنگِ نزاریِ زار بازآید

دلی پر از گله دارم ز دوستانِ دو روی

تهی کنم اگرم رازدار بازآید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸۲آن بر شکسته از ما باشد که باز آید
  2. شمارهٔ ۵۸۳این چه بویی‌ست که از بادِ صبا می‌آید
  3. شمارهٔ ۵۸۴ز بس که در نظرم آفتاب می‌آید
  4. شمارهٔ ۵۸۵ز باد بویِ عرق چینِ یار می‌آید
  5. شمارهٔ ۵۸۶حذر ز فتنۀ آن ترکِ مست می باید
  6. شمارهٔ ۵۸۷ملامت نیست گر گویم مرا با دوست می باید
  7. شمارهٔ ۵۸۸بی خبری گر به هوش باز نیاید
  8. شمارهٔ ۵۸۹خیز و به یرغو بده زود ایاغِ نبید
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.