پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۱

چون نه با مایی اگرچه خاص ما رایی چه سود

خاص ما را باش اگر نه زان که با مایی چه سود

سال ها کردم شکیبایی و هم سودی نداشت

گر نخواهی رحمتی کردن شکیبایی چه سود

گفته بودی روی بنمایم دمی امّا چرا

بعد از آن کز جان برآیم روی بنمایی چه سود

رحم کن بر جانِ من جانا که وقتِ رحمت است

چون ز رحمت در گذشتم رحم فرمایی چه سود

آبِ رویم در وفایِ خاکِ کویت باد شد

پس مرا بر خاکِ کویَت بادپیمایی چه سود

گفتم آخر هم به دانایی سری بیرون برم

چون غلط پنداشتم با عشق دانایی چه سود

چون شدی در آتشِ هجران نزاری سوخته

گر به جایِ آب خون از دیده بگشایی چه سود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۳هیچم دلِ شکسته موافق نمی شود
  2. شمارهٔ ۵۷۴خوشا که عید به ما وعدۀ وصال دهد
  3. شمارهٔ ۵۷۵از یارِ خشم کرده نشانم که می دهد
  4. شمارهٔ ۵۷۶آهِ ندامت ز شیخ وشاب بر آید
  5. شمارهٔ ۵۷۷قیامت از جهان باری برآید
  6. شمارهٔ ۵۷۸آخر شبِ جدایی روزی مگر سرآید
  7. شمارهٔ ۵۷۹هیچ باشد که سفر کردۀ ما بازآید
  8. شمارهٔ ۵۸۰نشسته ام مترصّد که یار باز آید
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.