پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۵

از یارِ خشم کرده نشانم که می دهد

یا ز آن ز دست رفته عنانم که می دهد

یارم ز دست رفت به دستانِ روزگار

از دستِ روزگار امانم که می دهد

از من به گوشِ او که رساند حکایتی

مُزدش به خیر باد زبانم که می دهد

تحسینِ اشکِ دّرِ یتیمم که می کند

انصافِ چشم ِاشک فشانم که می دهد

تا شرح دادمی به قلم قصّۀ فراق

کاغذ به دستِ جان و جنانم که می دهد

تا از طبیبِ درد بپرسم دوایِ دل

تسکینِ اضطراب ندانم که می دهد

ای کاش دانمی ز که نالم کجا روم

دادِ نزاری از که ستانم که می دهد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۷قیامت از جهان باری برآید
  2. شمارهٔ ۵۷۸آخر شبِ جدایی روزی مگر سرآید
  3. شمارهٔ ۵۷۹هیچ باشد که سفر کردۀ ما بازآید
  4. شمارهٔ ۵۸۰نشسته ام مترصّد که یار باز آید
  5. شمارهٔ ۵۸۱زهی مراد اگر از دست رفته بازآید
  6. شمارهٔ ۵۸۲آن بر شکسته از ما باشد که باز آید
  7. شمارهٔ ۵۸۳این چه بویی‌ست که از بادِ صبا می‌آید
  8. شمارهٔ ۵۸۴ز بس که در نظرم آفتاب می‌آید
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.