پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۷

قیامت از جهان باری برآید

چنین سرو ار به گلزاری برآید

نقاب از روی اگر خواهی برانداخت

ازین آشوب بسیاری برآید

مرا گویند بی کاری مکن پیش

بکوشم هم مگر کاری برآید

چو سوزن شد وجودم در خیالش

ز پایم عاقبت خاری برآید

امیدی نیست سوزن را که روزی

سرش از حبیبِ دل داری برآید

چه کم گردد ز دل داری که باری

دمی گردِ دلِ یاری برآید

چه خواهد کرد جز تسلیم مظلوم

اگر دستِ ستم گاری برآید

به هر کویی که بگذشتم رقیبی

به رویم هم چو دیواری برآید

نظر بر ماهِ تابان گر فکندم

به چشمم آدمی خواری برآید

نزاری حاجتی داری به زاری

نکو زن فال گو آری برآید

شبی گر در کنارم آرم میانش

همه امیّدِ من باری برآید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۹هیچ باشد که سفر کردۀ ما بازآید
  2. شمارهٔ ۵۸۰نشسته ام مترصّد که یار باز آید
  3. شمارهٔ ۵۸۱زهی مراد اگر از دست رفته بازآید
  4. شمارهٔ ۵۸۲آن بر شکسته از ما باشد که باز آید
  5. شمارهٔ ۵۸۳این چه بویی‌ست که از بادِ صبا می‌آید
  6. شمارهٔ ۵۸۴ز بس که در نظرم آفتاب می‌آید
  7. شمارهٔ ۵۸۵ز باد بویِ عرق چینِ یار می‌آید
  8. شمارهٔ ۵۸۶حذر ز فتنۀ آن ترکِ مست می باید
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.