پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۴

خوشا که عید به ما وعدۀ وصال دهد

نمازِ شام افق مژدۀ هلال دهد

غلامِ همّتِ آنم که چون بدید هلال

پیا پی ام دو سه ساغر میِ زلال دهد

می ای به ساغرِ سیمین نه حّدِ من باشد

رهینِ منّتم ار نیز از سفال دهد

وجودِ من چو درختی ست در سراچۀ خاک

که آبِ تلخِ رزش قوّتِ نهال دهد

پس از مجاهدۀ روزه محتسب وقت است

که ترکِ درّه و آمد شدِ محال دهد

فراقِ باده به سی روز آن قفا دادم

که روزگار مگر در هزار سال دهد

ببین چه مایۀ دیوانگی ست گرسنگی

که خاطرِ عقلا را زجان ملال دهد

کسی به پایِ ریاضت بر آسمان نرسد

و گر مثل چو زمین تن در احتمال دهد

زوالِ عمر و کمالِ بقا به طاعت نیست

به بخششیست که توفیقِ لایزال دهد

نزاریا مده از دست جامِ مالامال

جهان مخور که فلک زود پای مال دهد

صبوح محضِ فریضه ست خاصه در شبِ عید

چنان که وقتِ نمازت فراغِ بال دهد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۶آهِ ندامت ز شیخ وشاب بر آید
  2. شمارهٔ ۵۷۷قیامت از جهان باری برآید
  3. شمارهٔ ۵۷۸آخر شبِ جدایی روزی مگر سرآید
  4. شمارهٔ ۵۷۹هیچ باشد که سفر کردۀ ما بازآید
  5. شمارهٔ ۵۸۰نشسته ام مترصّد که یار باز آید
  6. شمارهٔ ۵۸۱زهی مراد اگر از دست رفته بازآید
  7. شمارهٔ ۵۸۲آن بر شکسته از ما باشد که باز آید
  8. شمارهٔ ۵۸۳این چه بویی‌ست که از بادِ صبا می‌آید
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.