پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۲

نزاری که نیازش به اهل راز بود

چه گونه توبه کند ور کند مجاز بود

چو من کسی که بود می پرست و شاهدباز

مرا قبول نباشد که توبه باز بود

مگر که دیده بدوزی ز روی خوب ار نه

نظر نظاره کند تا دو دیده باز بود

به هر کجا بخرامد تذرو رفتاری

همای خاطر من بر قفا چو باز بود

بر آبگینه دردم هنوز باقی هاست

چو با صفا نبود توبه بی نماز بود

روا بود که چو من خمری خراباتی

ز مجلس می و مطرب در احتراز بود

به کعبه قبله کند منزوی برای نماز

ولیک قبله آزادگان نیاز بود

شبان تا به سحر محتسب چه می داند

که دوستان را با دوستان چه راز بود

اگر به مرتبه سلطان شود نزاری عشق

چو حاکم است همان بنده ایاز بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۴کی به عشق افسرده اولی کی بود
  2. شمارهٔ ۵۶۵بیا که مهر تو با جان ز جسم ما برود
  3. شمارهٔ ۵۶۶مرا که خون دل از دیده همچو آب رود
  4. شمارهٔ ۵۶۷هیچم غم تو از دل پر خون نمی‌رود
  5. شمارهٔ ۵۶۸ای دل به اختیار تو کاری نمی رود
  6. شمارهٔ ۵۶۹قضای عشق چو نازل شد احتراز چه سود
  7. شمارهٔ ۵۷۰قضا ز عشق چو نازل شود گریز چه سود
  8. شمارهٔ ۵۷۱چون نه با مایی اگرچه خاص ما رایی چه سود
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.