پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۱

عشق چون ره بزند عقل چه تدبیر کند

مهر چون کم نشود سوز چه تقصیر کند

گم شده یوسف و یعقوب به بیت الاحزان

هم دم و هم نفس از ناله شبگیر کند

جهد کردیم و هم آخر متغیر گشتیم

آری از حکم خدا جهد چه تدبیر کند

دی دل سوخته را دیدم و پرسیدم از او

محض تحقیق همین است که تقریر کند

گفتم ای سوخته دل چیست که با ما کردی

گفت من هیچ نکردم همه تقدیر کند

رفع دیوانگی ما نتوان کرد به عقل

یا به زنجیر که نه عقل نه زنجیر کند

توبه کردیم به صدق دل یک تا محکم

نه مزور که به دل توبه ز تزویر کند

هر که را رغبت سودا چو نزاری باشد

عشق بستاند و جان بدهد و توفیر کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۳اگر وصال تو دفع مفارقت نکند
  2. شمارهٔ ۵۵۴در سرم شوری تقاضا می کند
  3. شمارهٔ ۵۵۵تو را عشق اگر رهنمایی کند
  4. شمارهٔ ۵۵۶مکن چندین ملامت ای خردمند
  5. شمارهٔ ۵۵۷مجاوران صوامع مگر نمی دانند
  6. شمارهٔ ۵۵۸به قول نکردی وفا چنین نکنند
  7. شمارهٔ ۵۵۹خوش وقت حال زنده دلانی که با تو اند
  8. شمارهٔ ۵۶۰مرا تا با تو افتاده ست پیوند
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.