پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۰

گر همه عالم به بد گفتن زبان در من کشند

من چه غم دارم اگر با من خوش‌اند ار ناخوش‌اند

خودپرستان می‌رمند از ما که ما مَی می‌خوریم

ز آدمیّت‌شان نصیبی نیست یا مستوحش‌اند

این همه شوریدگی و مستی و دیوانگی

جرعۀ جامی است کز مبدایِ فطرت می‌چشند

اهل کثرت غافل‌اند از خلد و غافل از بهشت

وز حسد فی‌الجمله باری در میان‌ِ آتش‌اند

در میانه هیچ‌نه خود را همه پنداشتند

حسرتا غبنا که این مشتی گدا سلطان‌وش‌اند

تا کدامین قوم را بینند در توحید محو

آن گروه‌اند از همه عالم که در غلّ و غش‌اند

گفته‌اند این کز پریشانی چه غم مجموع را

پای‌مالان را چه نقصان گر بر ایشان بر کشند

زهره را باری بر انجام‌دوست می‌دارم دگر

هیچ‌ دیگر نیست با سیّارم ار هفت ار شش‌اند

خوب‌رویان را برای عاشقان آورده‌اند

دل به ایشان می‌دهم الحق که زیبا و کش‌اند

گیسوان‌شان بین که پنداری کمند رستم‌اند

ابروان‌شان بین که پنداری کمانِ آرشند

من نمی‌دانم نزاری را چه سودا در سرست

این همی‌دانم که مستان محقّق بی‌هُش‌اند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۲شب هجران که دلم نوحه گری ساز کند
  2. شمارهٔ ۵۵۳اگر وصال تو دفع مفارقت نکند
  3. شمارهٔ ۵۵۴در سرم شوری تقاضا می کند
  4. شمارهٔ ۵۵۵تو را عشق اگر رهنمایی کند
  5. شمارهٔ ۵۵۶مکن چندین ملامت ای خردمند
  6. شمارهٔ ۵۵۷مجاوران صوامع مگر نمی دانند
  7. شمارهٔ ۵۵۸به قول نکردی وفا چنین نکنند
  8. شمارهٔ ۵۵۹خوش وقت حال زنده دلانی که با تو اند
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.