پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۹

آن کدام‌اند و کیان‌اند و کجا می‌باشند

کز خرد دور و برانگیخته با اوباش‌اند

گرچه آزرده و رنجور شود دل‌هاشان

از جفای دگران سینۀ کس نخراشند

برِ این کِشته گر ابلیس خورد گر آدم

هم‌چنان مجتهدان دانۀ خود می‌پاشند

گر به دربانیِ دل نصب شوی قانع باش

ماه و خورشید در این پرده‌سرا فرّاش‌اند

نیست با مردمِ نادان سخنِ منکر حق

که ندانی که گدایانِ خدا قلّاش‌اند

خویشتن را ز خدا دان و منافق بشمار

اغلب اربابِ حقایق به جهالت فاش‌اند

واعظ آن است که اثبات کند نفیِ وجود

گز ز من راست بپرسی دگران فحّاش‌اند

صلح کرده‌ست و سپر بر سرِ آب افکنده‌است

با نزاری همه زان در جدل و پرخاش‌اند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۱عشق چون ره بزند عقل چه تدبیر کند
  2. شمارهٔ ۵۵۲شب هجران که دلم نوحه گری ساز کند
  3. شمارهٔ ۵۵۳اگر وصال تو دفع مفارقت نکند
  4. شمارهٔ ۵۵۴در سرم شوری تقاضا می کند
  5. شمارهٔ ۵۵۵تو را عشق اگر رهنمایی کند
  6. شمارهٔ ۵۵۶مکن چندین ملامت ای خردمند
  7. شمارهٔ ۵۵۷مجاوران صوامع مگر نمی دانند
  8. شمارهٔ ۵۵۸به قول نکردی وفا چنین نکنند
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.