پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۷

حور چشمان ملایک منظرند

آن که بر عذرا دل از ما می‌برند

زین هوس ناکان‌ِ تر دامن چو گل

نیستند این‌ها گروهی دیگرند

می از آن خم‌خانه کایشان می‌کشند

پس بدان پیمانه کایشان می‌خورند

شوق می‌آرند و حالت می‌کنند

روح می‌بخشند وجان می‌پرورند

عقل را از خانه بر در می‌نهند

پرده ناموس و نامش می‌درند

نفس را دستار در گردن‌کشان

از سر بازار بر می‌آورند

پارسایان را خراباتی کنند

گر شبی بر خیل ایشان بگذرند

در حریم راستانِ پاک‌باز

اهلِ دل إلّا به حرمت ننگرند

بر کمالِ حسنشان صاحب‌دلان

چون نزاری هر زمان واله‌ترند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۹آن کدام‌اند و کیان‌اند و کجا می‌باشند
  2. شمارهٔ ۵۵۰گر همه عالم به بد گفتن زبان در من کشند
  3. شمارهٔ ۵۵۱عشق چون ره بزند عقل چه تدبیر کند
  4. شمارهٔ ۵۵۲شب هجران که دلم نوحه گری ساز کند
  5. شمارهٔ ۵۵۳اگر وصال تو دفع مفارقت نکند
  6. شمارهٔ ۵۵۴در سرم شوری تقاضا می کند
  7. شمارهٔ ۵۵۵تو را عشق اگر رهنمایی کند
  8. شمارهٔ ۵۵۶مکن چندین ملامت ای خردمند
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.