پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۶

آن‌ها که به دوست راه دارند

اسرارِ نهان نگاه دارند

در سیر و سلوک شرطِ عشّاق

آن است که سر به راه دارند

بی‌دوست اگر دمی برآرند

آن دم سرِ هر گناه دارند

هر جا که روند دوستان‌اند

دانی به چه داغِ شاه دارند

مشهور بود جنودِ ارواح

پیوسته از آن سپاه دارند

کردند به ترک‌ ترکِ دنیا

زان ترک چنین کلاه دارند

بر ترکِ حطامِ نام [و ناموس]

سد محضر پرگواه دارند

آن‌جا که به عرصۀ مظالم

فریاد به دادخواه دارند

آن روز مگر تو را نزاری

از هاویه در پناه دارند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۸این حوریان مگر ز سماوات می‌رسند
  2. شمارهٔ ۵۴۹آن کدام‌اند و کیان‌اند و کجا می‌باشند
  3. شمارهٔ ۵۵۰گر همه عالم به بد گفتن زبان در من کشند
  4. شمارهٔ ۵۵۱عشق چون ره بزند عقل چه تدبیر کند
  5. شمارهٔ ۵۵۲شب هجران که دلم نوحه گری ساز کند
  6. شمارهٔ ۵۵۳اگر وصال تو دفع مفارقت نکند
  7. شمارهٔ ۵۵۴در سرم شوری تقاضا می کند
  8. شمارهٔ ۵۵۵تو را عشق اگر رهنمایی کند
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.