پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۳

هر چند که می حرام کردند

رمزی‌ست که در کلام کردند

امّا چه کنم اگر حلال است

می خوردن اگر حرام کردند

با ما سخن از مبادیِ کون

در کُن‌فیکون تمام کردند

گر زان که حلال نیست باده

از چه لقبش مدام کردند

چون صورت جان بدید در جام

زان نسبت جم به جام کردند

در حک بدید احمدِ جام

زان ___ به جام کردند

چه جام و چه جم برو که رندان

سلطانان را غلام کردند

بر سر کردند جام و جان را

سکرانِ علی‌الدوام کردند

صیدِ من و ما شدی نزاری

مردان کم ننگ و نام کردند

اسرارِ بهشت و دانه آدم

صید از من و از تو دام کردند

لا حول مگو اگر ملایک

بر تو هر دم سلام کردند

گر تو نه تو ای سر نهادی

بر سجدهء تو قیام کردند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۵یا خود همه کس فتنهء بالای بلندند
  2. شمارهٔ ۵۴۶آن‌ها که به دوست راه دارند
  3. شمارهٔ ۵۴۷حور چشمان ملایک منظرند
  4. شمارهٔ ۵۴۸این حوریان مگر ز سماوات می‌رسند
  5. شمارهٔ ۵۴۹آن کدام‌اند و کیان‌اند و کجا می‌باشند
  6. شمارهٔ ۵۵۰گر همه عالم به بد گفتن زبان در من کشند
  7. شمارهٔ ۵۵۱عشق چون ره بزند عقل چه تدبیر کند
  8. شمارهٔ ۵۵۲شب هجران که دلم نوحه گری ساز کند
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.