پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۴

جماعتی که محبت ز فطرت آوردند

شرابِ شوق به جامِ یگانگی خوردند

عدو مبین که یکی‌اند جمله در توحید

بدان دلیل که فرمان‌برانِ یک مردند

تو نیز سجدهء بت کن به طوع اگر بینی

که اقتدا به کنشت و کلیسیا کردند

ازین گروه کسانی شدند سویِ بهشت

که سایه بر سرِ طوبا به حسن گستردند

به چشمِ خوار مبین جانبِ عزیزانی

که دایگانِ ازل‌شان به عشق پروردند

مسیحِ دور کمال‌‎اند در سلوک چو خضر

نشسته ساکن و در بر و بحر می‌گردند

امیدِشان نه به درمان و بیمِ‌شان نه به درد

نه کس ز خویش نه خویش از کسی بیازردند

سموم شوق نیفتاد در فسرده‌دلان

چو سوزِ عشق ندارند خام و دل سردند

نزاریا به تکلّف طریقِ عشق مرو

که طالبانِ بقا سالکان پُر دردند

اگرچه محتملِ کَون و کثرتِ عددند

چو بنگری به حقیقت به ذاتِ او فردند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۶آن‌ها که به دوست راه دارند
  2. شمارهٔ ۵۴۷حور چشمان ملایک منظرند
  3. شمارهٔ ۵۴۸این حوریان مگر ز سماوات می‌رسند
  4. شمارهٔ ۵۴۹آن کدام‌اند و کیان‌اند و کجا می‌باشند
  5. شمارهٔ ۵۵۰گر همه عالم به بد گفتن زبان در من کشند
  6. شمارهٔ ۵۵۱عشق چون ره بزند عقل چه تدبیر کند
  7. شمارهٔ ۵۵۲شب هجران که دلم نوحه گری ساز کند
  8. شمارهٔ ۵۵۳اگر وصال تو دفع مفارقت نکند
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.