پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۶

بیار باده و ما را ثلاثه ای در بند

که عزم توبه نداریم بعد از این یک چند

بساز مطرب مجلس اساس خوش عملی

که من نمی شنوم قول هزل دانشمند

حریف اهل تکلف نی ام که ایشان را

حجاب عقل نماید به ذوق چون گل و قند

ز زاهدان مقلد ببر گرت باید

که عمر خوش گذرانی به لولیان پیوند

غلام مجلس بربط زنان شنگولم

که همچو چنگم در گردن افکنند کمند

مرا حریف مخالف ز پرده عشاق

چنان بساخت که در پرده عراق افکند

چو چشم بد بکنیدم ز روی نیکو دور

گرم بر آتش سوزان نهند همچو سپند

هنوز ترک نصیحت نمی کند پدرم

چه می کند پدر مشفق از چنین فرزند

مرا غرض دف و چنگ است و رقص بذله و نای

ز لولیان دگرم هیچ نامده ست پسند

نه مرد صحبت اهل دلست گر زاهد

به دیدنی چو نزاری نمی شود خرسند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۸یاد یارانی که با ما عهد یاری داشتند
  2. شمارهٔ ۵۳۹هزار بار از آن بهتری که می گفتند
  3. شمارهٔ ۵۴۰از مبادی که مرا سر به جهان در دادند
  4. شمارهٔ ۵۴۱دکانِ رازِ من گویی به سر بازار بنهادند
  5. شمارهٔ ۵۴۲مرا به دردِ دل از دوستان جدا کردند
  6. شمارهٔ ۵۴۳هر چند که می حرام کردند
  7. شمارهٔ ۵۴۴جماعتی که محبت ز فطرت آوردند
  8. شمارهٔ ۵۴۵یا خود همه کس فتنهء بالای بلندند
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.