پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۲

سر به سر رازی که با من گفته‌اند

با که بر گویم که مردم خفته‌اند

پاکبازان خانهٔ وهم و خیال

پاک کردستند و بیرون رفته‌اند

بنگه دیوانگان عشق او

زان سبب در هم دگر آشفته‌اند

رغم جانان راست کین افسردگان

جام جان‌پرور به کف بگرفته‌اند

دولت باقی به مبطل کی دهند

بر مغیلان نسترن نشکفته‌اند

با کسی چون بازگویم کاولیا

راز پنهانی ز خود بنهفته‌اند

همچو حلاجند بر دار قبول

هرکه را در ابتدا پذرفته‌اند

گوهر اسرار دور کشف را

هم به الماس نزاری سفته‌اند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۴عاقلان بسیار از من احتراز آورده اند
  2. شمارهٔ ۵۳۵ساکنانی که قدم در ره مقصد زده اند
  3. شمارهٔ ۵۳۶بیار باده و ما را ثلاثه ای در بند
  4. شمارهٔ ۵۳۷مکر و تزویر به هم در بستند
  5. شمارهٔ ۵۳۸یاد یارانی که با ما عهد یاری داشتند
  6. شمارهٔ ۵۳۹هزار بار از آن بهتری که می گفتند
  7. شمارهٔ ۵۴۰از مبادی که مرا سر به جهان در دادند
  8. شمارهٔ ۵۴۱دکانِ رازِ من گویی به سر بازار بنهادند
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.