پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۲

از این حیات چه حاصل که در فراق سرآمد

بیا که جان نزاری ز اشتیاق برآمد

سر چه داری و رایِ کجا ، که از سر رحمت

نیامدی به سرم باز و وعده ها به سر آمد

نیازمندی جانم به التقای جمالت

ز هرچه شرح توان کرد و وصف بیشتر آمد

چه ابتهال و تضرع به حق نمودم و کردم

هر اجتهاد که در وسع و طاقت بشر آمد

چه سود جهد چو دولت مساعدت ننماید

به هرچه فال زدم قرعه شیوه‌ء دگر آمد

ز عمر و عیش ندارم نه لذتی و نه ذوقی

چنین بود چو نحوست به روزگار درآمد

نظر به وجهه نکردم به روی کار چه گویم

که هرچه با سرم آمد ز آفت نظر آمد

به هرکجا که نشستم برایستاد خیالت

ز هر طرف که برفتم غم تو بر اثر آمد

گر التفات نمایی همین بس است که گفتم

بیا که جان نزاری ز اشتیاق برآمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۴باز پیرانه سرم واقعه یی پیش آمد
  2. شمارهٔ ۵۲۵ساقیا خیز که گل باز به بستان آمد
  3. شمارهٔ ۵۲۶چنانت دوست می دارم که جانم بر دهان آمد
  4. شمارهٔ ۵۲۷جماعتی که به اصرار جهل منسوبند
  5. شمارهٔ ۵۲۸محققان که ز خُم‌خانهٔ ازل مستند
  6. شمارهٔ ۵۲۹مگر صبا به فلانی سلام ما برساند
  7. شمارهٔ ۵۳۰چه خواهی دید جز خود را گرت در پیش بنشاند
  8. شمارهٔ ۵۳۱کسانی که ما را ندانسته‌اند
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.