پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۷

جماعتی که به اصرار جهل منسوبند

مثال شب پره از آفتاب محجوب‌اند

جمال یوسف در سَترِ غیب پوشیده

جهانیان همه در انتظار یعقوب‌اند

کسان که خیر ز دنیا و آخرتشان نیست

که محو مطلق در عین ذات محبوب‌اند

مثال شیفتگان آهن است و مغناطیس

به حکم جاذبه بی اختیار مجذوب اند

مقلدان که به رای و قیاس مغرورند

اگرچه دعوی غالب کنند مغلوب‌اند

کسان که سرزنش بی دلان کنند چرا

به ترک عیب نگیرند از آنکه معیوب‌اند

چنان که سرّ نبوت به سحر شد منسوب

محلّ راز به انواع زرق منسوب‌اند

چنانکه عاشق و معشوق هر دو یک روی‌اند

به وحدت ازلی طالب‌اند و مطلوب‌اند

نزاریا متصرف مباش در ابداع

اگر چنانکه همه زشت ار همه خوب‌اند

برو ز کیسه اینان مجوی نقد ، الوقت

مخالفان مثل تازیانه و چوب‌اند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۹مگر صبا به فلانی سلام ما برساند
  2. شمارهٔ ۵۳۰چه خواهی دید جز خود را گرت در پیش بنشاند
  3. شمارهٔ ۵۳۱کسانی که ما را ندانسته‌اند
  4. شمارهٔ ۵۳۲سر به سر رازی که با من گفته‌اند
  5. شمارهٔ ۵۳۳دامن چشمانش آلودست خونی کرده‌اند
  6. شمارهٔ ۵۳۴عاقلان بسیار از من احتراز آورده اند
  7. شمارهٔ ۵۳۵ساکنانی که قدم در ره مقصد زده اند
  8. شمارهٔ ۵۳۶بیار باده و ما را ثلاثه ای در بند
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.